
سلام بر دلهای شکسته
سلام بر سینه های سوخته
سلام بر دستهای خسته
سلام بر آسمان نگاههای بارانی
سجاده ای بر طپشهای دلم می گسترانم
آه، که این کلام چقدر زمینگر است و هوای روزگاران چه دلگیر
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویم
مهربان سالار، ما را دریاب که هنوز غارنشین نفس امارۀ خویشیم
مولای عزیزم، پدر مهربانم
بی تو خورشید در افقهای غم فرو می رود
بی تو یاسها شکفتن نمی دانند
بی تو تابوت آرزوها برشانۀ لحظه ها سنگینی می کند
بی تو خستگان و دلسوختگان قدومت می میرند
بی تو گلهای نرگس عطر پریشانی و زمزمۀ زندانی می دهند
حال اگرتو بیایی
از طلوع تا غروب
از شفق تا فلق
دسته دسته آیه های نور خواهد بود
شکوفه و گل و سرور خواهد بود
اگر تو بیایی تمام واژه ها صبور خواهند بود
تو اگر بیایی از گرمای نگاهت، نرگسهای دشت می رویند
و دستان خسته ام باغبان نهال عشقت می شوند
تو اگر بیایی برهوت زندگی به ظهور لالۀ حضورت آباد میشود
تو اگر بیایی اشک غم بر چهرۀ ماتم می میرد و رنگ شادمانی می گیرد
اینک ...
دلسوختگان ،
ندبه خوانان مولا،
هزاران هزار گل نثار بغض گلویتان
بار غم بشویید و سرود تبریک بخوانید که مولا می آید
آقا می آید
سرور می آید
به امید جانفشانی در صبح ظهورت
اللهم عجل لولیّک الفرج
ز- مزینا